اخبار

یادداشتی درباره ی پرفورمنس آرت هنرمند گرسنه اثر دیوید داتونا

این موز لعنتی !

آیا تا به حال دیده اید اثر هنری یک هنرمند، توسط هنرمندی دیگر خورده شود؟

همه ­ی ما در هفته­ ای که گذشت شاهد این اتفاق بودیم. موزی که توسط هنرمند مطرح ایتالیایی مائوریزیو کاتلان به عنوان اثر هنری به دیوار چسبانده شده بود  و ۱۲۰ هزار دلار قیمت داشت، در اثر هنری دیگری توسط دیوید داتونا خورده شد. داتونا این حرکت خود را پرفورمنسی با نام «هنرمند گشنه» نام گذاری کرد.

این اتفاق با سرعت بسیار زیادی همچون بمبی خبری سر و صدا به راه انداخت و به تولید صد ها خبر، گزارش، متون تحیلی و حتی آثار هنری دیگری انجامید. واکنش ها سریع بود و بسیار. در مجامع عمومی تر بحث هایی تکراری درباره ماهیت اثر هنری مانند اینکه «آیا این دو اثر، واقعا اثر هنری هستند یا نه؟» شکل گرفت. هرچه به مجامع و رسانه های تخصصی هنری نزدیک تر می شدیم بحث ها جدی تر می شد. افرادی اجرای داتونا را نوعی عوام فریبی و نمایش جهت توجه رسانه­ ای قلمداد کردند، بسیاری نوعی تئوری توطئه را پیش کشیدند که مدعی می شد تمام ماجرا از پیش نگاشته شده و هدف معینی داشته است.

در این یادداشت کوتاه سعی ندارم به بحث­ های تکراری مانند این که اثر هنری واقعا چیست و آیا این دو اثر را می شود هنر نامید یا نه، بپردازم. از طرفی قصد پیش کشیدن تئوری­های توطئه و رد و اثبات آن­ها را نیز در سر ندارم. همچنین به دنبال تفسیرهایی مانند اشاره به ارزش کاذب یک اثر هنری در اجرای داتونا و… نیز نیستم.

بحثی که جلوتر مطرح می شود مشخصا در حوالی این سوال پرسه می زند که آیا این اثر هنری (در اینجا فقط اشاره به  پرفورمنس آرت هنرمند گرسنه اثر دیوید داتونا است) بالقوگی این را دارد که به عنوان یک رویداد به دگرگونی در بسیاری از مفاهیم (حیات؟) منجر شود و آن را به شیوه­ ی ویژه و تک بود خود تغییر دهد؟ و آیا این اثر ارزش هیاهویی را که به راه انداخته دارد؟

هدف ام پاسخ به این سوال نمی باشد، اما بیایید اطراف آن کمی تأمل کنیم. بیایید به اثر برگردیم. داتونا دقیقا چه کاری انجام می دهد؟

دیوید داتونا به نوعی سه نقب در وضعیت ایجاد می کند. داتونا در حال گذر از نمایشگاه و دیدن آثار هنری است که ناگهان یک اثر را (همان موز معروف  یا کمدین ) از دیوار جدا می کند. به عبارتی داتونا اثر را از محوطه­ ی امنی که اثر هنری برای خود متصور شده بود جدا می کند. مخاطبین نمایشگاه بهت زده به داتونا خیره می شوند و شروع به فیلم گرفتن از او می کنند. اتفاق دوم شاید همین موضوع باشد. داتونا با کندن اثر از دیوار فارق از تاثیر اول اش بر خود اثر، بر مخاطبین حاضر در اطراف اش تاثیر می گذارد و آنها را دچار شوک می کند و حاشیه­ ی امن نمایشگاه را برای آن­ها مختل می کند و در نهایت داتونا اثر هنری (موز) را می خورد. این سومین کاری است که داتونا انجام می دهد.

موارد  بسیاری را در تاریخ هنر پس از دهه ۶۰ میلادی شاهدیم که آثار هنری با متریال های خوراکی یا موادی که به سرعت از بین می روند(از ژامبون گرفته تا آب نبات و یخ و …) ساخته  شده باشند. اما آیا آنها تا به حال خورده شده اند؟ اشیا خوراکی در برخی از آثار خورده شده اند اما یک تفاوت در این جا وجود دارد، در آن اثار مخاطب بخش هایی که یک اثر هنری را تشکیل می دادند را می خوردند و یا حتی شاید با خوردن آن بخش ها به ساخت آن اثر کمکی هم کرده باشند، اما در اینجا خود اثر هنری به طور کامل خورده می شود و کار آنجایی پیچیده می شود و بعد بیشتری به خود می گیرد که این اتفاق توسط هنرمندی دیگر به عنوان یک اثر هنری انجام می شود. به عبارتی این اتفاق یعنی خوردن اثر هنری به عنوان شی خوراکی به تبدیل شدن دوباره اش به اثر هنری توسط خورده شدن می انجامد و این امر در کنار موارد دیگر جایگاه ها و تعاریف بسیاری را برای ما به هم می ریزد و خطوط گریز تازه ای را ایجاد می کند.

هر سه این اتفاقات نوعی جا به جایی و خلل را در وضعیت ایجاد می کنند. جا به جایی در جایگاه اثر هنری ابتدایی (کمدین)، جابه جایی در جایگاه مخاطب نمایشگاه و جابه جایی شی هنری و تبدیل آن به خوراکی. (اثر هنری ای که خود با جابه جایی از یک ماده­ ی خوراکی به اثر هنری با آوردن اش به گالری پدید آمده بود).

به سوال ابتدایی برگردیم؛ آیا این اثر بالقوگی این را دارد که به عنوان یک رویداد به دگرگونی در مفاهیم (حیات؟) منجر شود و آن را به شیوه ی ویژه و تک بود خود تعییر دهد؟ همانگونه که در ابتدای یادداشت عنوان شد، در تلاش برای پاسخ به این سوال نمی باشم اما شاید یک نکته کمی شفاف شده باشد: ما با اثری مولد طرف هستیم. در این یادداشت کوتاه تلاش کردن تا به مواجه ی چند عنصر مولد در این پرفورمنس آرت بروم که منجر به شکل گیری خطوط گریز تازه می شوند، اما سوال همچنان باقی است و تلاش­ های دیگری برای رسیدن به پاسخ های بسیاری را جویا می شود.

نویسنده: امیر اسفندیاری